|
اداء دین من به گذشته و نیاکانی که همیشه به آن افتخار می کنم و هست خود را در آن جستجو می کنم.
|
سری دوم عکسها..>.>.>
مدینه منوره
مسجد النبی

مسجدالنبی-باب السلام-قبر مطهر رسول مکرم اسلام

منبر حضرت رسول واقع در روضه


خانه حضرت فاطمه الزهراء


مسجد قبا
باغچة جوق ماكو در فاصلة 6 کيلومتري ماکو و حدود 2 کيلومتري از سمت غرب جاده اصلي بازرگان و در روستايي به نام باغچه جوق در استان آذربايجان غربی واقع شده است.


كاخ تاريخي وبا شكوه باغچه جوق ماكو در باغي به وسعت حدود 11 هكتار در اواخر دوره قاجار به دستور اقبال السلطنه ماكويي، يكي از ســرداران مظفـــرالدين شاه و از حكام مقتدر آن دوره ( 1324-1313 هجري قمري) با 2500 متر مربع زير بنا در باغي زيبا كه داراي انواع درختان ميوه و گلها (بوتههاي بزرگ رز و ...) و درختان زينتي ( اقاقيا، تبريزي و...) و چشمهاي زلال ميباشد، ساخته شد و تأثير شگرفي از سبك معماري روسیه آن زمان پذيرفته است.


در سال 1353 هجري قمري، ساختمان باغچه جوق از وراث سردار ماكويي توسط دولت خريداري شد و پس از انجام برخي تعميرات ضروري، اين مجموعه از سال 1364 براي بازديد عموم به عنوان كاخ موزه آماده گرديد و در تيرماه سال 1375 هـ . ش. در فهرست آثار ملي ايران به شماره 1739 به ثبت رسيد و از سال 1382 تا 1383 محوطه، عمارتها و فضاهاي خدماتي آن مرمت و بازسازي شد.


اين باغ از نمونههاي منحصر به فرد باغسازي در ایران محسوب ميشود. زيرا از يكسو دوران شكلگيري آن به دوران قاجار باز ميگردد و هم به لحاظ موقعيت قرارگيري در منتهياليه محدودههاي جغرافيايي ايران و در خط تماس با ديگر فرهنگها واقع شده بود. اين دو عامل در شكل گيري اين باغ تأثير بهسزايي داشته است.
اين باغ داراي انواع درختان ميوه همچون زردآلو، انجیر، توت، گردو، به، گيلاس، آلو، فندق، گلابي، بادام و سيب است كه درختان زردآلو بخش اعظم درختان را به خود اختصاص دادهاند. گونههاي گياهي ديگري نظير اقاقيا، تبريزي و بوتههاي بزرگ رز نيز به شكلي پراكنده در سطح باغ ديده ميشوند.


آبياري باغ به شكل غرقآبي انجام ميشده و از چشمه آبي كه در يك كيلومتري بالا دست باغچه وجود دارد، استفاده ميشده است. تا پيش از سال 1356 خورشيدي، آب چشمه يك هفته در اختيار باغ و يك هفته در اختيار روستا بوده است ولي هماينك به دليل خشكسالي، اين آب به طور كامل توسط روستاييان مصرف ميشود.

با سلام محضر تمام عزیزانی که از این وبلاگ بازدید می کنند و عرض پوزش بعلت اینکه مدتی نتوانستم وبلاگ رو بروز کنم. خدا رو شاکرم که زیارت قبر مطهر رسول خدا حضرت محمد مصطفی (ص)، مسجد النبی و ائمه بقیع و زیارت خانه خدا بیت ا.. الحرام رو قسمت و روزی من قرار داد. عکسهایی از این اماکن متبرکه البته با دوربین ضعیف تلفن همراه با توجه به حضور مامورین سعودی و سختی فراوان گرفته ام که تعدادی از این عکسها رو برای شما در صفحه قرار میدم. امیدوارم این سفر و این زیارت قسمت و نصیب همه شما بزرگواران بشود.
سری اول عکسها رو از مسجد الحرام و خانه خدا میگذارم و سری دوم عکسهایی از مسجد النبی و بقیع.


حجرالاسود





این خانه که وسعتی نزدیک به ۲ هکتار و قدمتی بالغ بر ۱۵۰ سال دارد شیر مردان و شیرزنانی را در طول سالیان حیاتش به خود دیده است، مردانی چون بزرگ مرد مردمدار مرحوم محمدقلی خان سرتیپ، نجفقلی خان سرتیپ، مرحوم آقاخان، مرحوم ابوالفتح خان، پدربزرگهای نازنینم اصلان خان و عزت اله خان شهنازی، امیرخان شهنازی، محمدرشید خان آیرملو، عسگرپاشا خان و ... که هر کدام از این بزرگان جسور و دلیر در زمان خود قدرت و وزنه ای بودند.
دورتادور این خانه اتاقهای بزرگی بوده که چندین و چند خانواده در آن ساکن بوده اند ولی در حقیقت قسمت اصلی یا مقر فرماندهی همین قسمتی است که در تصویر دیده میشود. راه ورود به این قسمت از خانه پدری یا خانخانه از داخل حیاط می باشد که بوسیله یک راه پله با حدود ۷ پله بزرگ به پاگرد وارد می شویم. سمت چپ با پله هایی زیبا و شکیل به زیرزمینی می رود که در همان ایام کارایی زیادی داشته. از پاگرد وارد اتاقی می شویم که بسیار زیباست و سقف بلندی نیز دارد . روبرو پنجره ای دارد که منظره بیرون آن باغی بزرگ و چشم نواز و زمینهای کشاورزی روستاست و دید استراتژیک خوبی دارد و در تمام فصول مناظر بسیار زیبایی را به تصویر می کشد. یک اتاق بزرگ نیز در سمت راست وجود دارد که اتاق اصلی است و دیوارهای آن تا حدود ۸۰ سانت با چوبی مرغوب تزیین شده است. دربها و پنجره ها و شکل و نوع چوب بکار رفته خود گویای قدمت این خانه است. زینت بخش این اتاقها یک تراس و بالکن بزرگ است که سابق بر این بعنوان سنگر جهت کشیکهای شبانه مورد استفاده قرار می گرفته است.
البته یک اتاق با همین شکل بصورت قرینه در سمت چپ وجود داشته که در طول سالیان قبل فرو ریخته و از بین رفته است.
حیاط خانه پوشیده شده از یک باغچه بزرگ که در مساحتی وسیع پر از گلهای محمدی است که در اوایل تابستان شمیم آن مشام را نوازش می کند و طراوت بینظیری به منزل می دهد. درختان تبریزی، آلبالو، زردآلو و سیب نیز زیبایی محوطه را دوچندان کرده اند. نهر آبی که از وسط حیاط می گذرد نیز منظره رویایی را بوجود آورده. کمی آن طرفتر از نهر آب، اصطبل اسبها و دامها قرار دارد و انبار علوفه و کاه مورد نیاز دامها هم در دو حیاط مجزای دیگر قراردارد. این خانه ناگفته ها و خاطرات بسیاری دارد که حتماً در فرصتهای بعدی به آنها اشاره خواهم کرد.
طبیعت روستای من جنگ تپه در تیر ماه
گل گارچیچگی که بعد از آب شدن برفها سر از خاک بلند میکند

بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی که در هنگام غروب آفتاب نسیم خنکی جان را نوازش می کند





جاده را ادامه می دهیم پس از خروج ازکلیساکندی بعد از طی حدوداً 5 کیلومتر بعد از پیچ نسبتاً تند و گذر از سربالایی به روستایی زیبا و سرسبز می رسیم که عرب دیزج نام دارد. روستایی که رودخانه ای از وسط آن می گذرد و روستا را به دو بخش تقسیم کرده. خانه ها در دوطرف جاده زیبایی خاصی دارد. در اطراف این روستا زمینها و مراتع حاصلخیزی برای چرای دامها وجود دارد.
روستای عرب دیزج


چشمه آب معدنی نیز در کوههای مرزی این روستا درست زیر پاسگاه مرزی هست که به "زرسو"(آب طلایی) معروف است. آبی که گازدار و سرشار از املاح مورد نیاز بدن است و در درمان بیماریها از جمله امراض کلیوی بسیار موثر است. آبی خوش طعم و گوارا که چه صفایی دارد اگر در کنار چشمه باشی و با ماست محلی و آب چشمه دوغ درست کنی تا لذت زندگی را در بین این کوههای بلند سر به فلک کشیده و هوای ناب بچشی. طرح استفاده از آب این چشمه جهت مصرف داخلی و صادرات با حمایت دولت و سرمایه گذاری بخش خصوصی می تواند سود بسیاری را عائد سرمایه گذار می کند.
آغداش دیلک وردی-سرچشمه آب معدنی زرسو
برای رسیدن به زرسو هم از روستای عرب دیزج می توان رفت و هم از روستای دیلک وردی. از روستای عرب دیزج که خارج می شویم. دشتی بزرگ در مقابلمان می بینیم. این نقطه در فصل زمستان از نقاطی است که معمولاً با کوچکترین کولاکی مسدود می شود. بعد از طی 5 کیلومتر به روستای "قلی دیزج" می رسیم. قبل از ورود به قلی دیزج جاده ای از راه اصلی منشعب می شود و به روستای دیلک وردی میرود در مورد این روستا سر فرصت توضیحاتی خواهم داد.
روستای قلی دیزج

روستای قلی دیزج هم روستایی زیباست که زمانی درختان زیادی هم داشت ولی حالا اثری از آن درختان نیست. زمانی که من 9 ساله بودم این روستا آسیابی(در زبان ترکی آذری به آسیاب "درمان" میگویند و ترکی استانبولی "دگیرمن") داشت که اهالی روستاهای اطراف برای آسیاب کردن گندمهایشان به اینجا می آمدند. چقدر کار در این آسیابها سخت بود و چه حوصله ای می طلبید. یادش بخیر. البته این آسیاب هنوز پابرجاست ولی مدتهاست که دیگر کار نمی کند. صاحب این آسیاب که نامش حسن و آدم شوخ طبع و بذله گویی بود هنوز هم خاطرات آنروزها را بازگو می کند. این روستا جزو اولین روستاهایی بود که صاحب مخابرات روستایی شد.
اراضی زراعی بین عرب دیزج و قلی دیزج
اینجا را هم پشت سر میگذاریم تا بعد از طی حدوداً 10 کیلومتر به یک چهارراهی می رسیم که مسیر دست چپ به روستای حالحال و ادامه مسیر دست راست به روستای زیبا، سرسبز و تاریخ ساز منطقه ، "جنگ تپه" می رسد. روستای من که سرشار از خاطرات روزهایی است که مردان بزرگی چون محمدقلی خان سرتیپ، نجفقلی خان سرتیپ، ابوالفتح خان همتی آیرم (صمصام آقا)، اصلان خان شهنازی و عزت اله خان شهنازی در این دشت وسیع آواجیق اسب تاختند و از کیان و ناموس و شرف خود و مردم اینجا پاسداری کردند تا نامشان برای همیشه در خاک و سنگ و آسمان و گوشه گوشه آواجیق جاودانه شود. یادش بخیر یادش بخیر یادش بخیر نام جاوید محمدقلی خان سرتیپ و دلاوری و استواریش، نجفقلی خان سرتیپ و مردانگیش، ابوالفتح خان و همت بلندش، پدربزرگ عزیزم مرحوم عزت اله خان شهنازی و جسارت بی حد و حصرش با اسب معروفش "تل آشان"، پدربزرگ مقتدرو صبورم، مرد متفکرفرزانه مرحوم اصلان خان شهنازی با آن سخنان قصارش که حالا ضرب المثل است در بین اهالی منطقه.
ادامه دارد/////>>>>>......
بخش چهارم//////>>>>>.....
روستاهایی که در همسایگی روستای بدولی قرار دارند عبارتند از ساری اوجاق، قزل بلاغ و جوزر که اینها هم فاصله کمی تا مرز دارند. بعد از گذشتن از این روستا جاده را در امتداد رودخانه طی می کنیم جاده ای پر پیچ و خم که باز هم نشان بی توجهی مسئولان مربوطه را متوجه هر رهگذر می کند. جاده ای که سالیان سال هیچ رسیدگی به آن نشده و این مسئله در همه جای این منطقه مستعد و حاصلخیز ولی محروم دیده می شود.؟؟؟؟؟؟؟ چرایی این موضوع از حوصله این بحث خارج است.
در امتداد جاده تا فاصله زیادی از بدولی، روستایی دیده نمی شود تا اینکه بعد از حدود ۱۰ دقیقه به روستای علوجنی میرسیم. روستایی که در سینه کش تپه ای آرمیده است. در کنار رودخانه پرآبی که برکت را به زمینهای مردم اینجا هدیه داده. این روستا را هم پشت سر می گذاریم تا به روستای کوچک آغ بلاغ برسیم. روستایی که تعداد خانوارهای آن شاید از انگشتان دست تجاوز نکند. ولی ساکنان آن زمینهای حاصلخیزی دارند. که این نکته کاملاً مشهود است.
یک نکته جالب اینکه در جای جای آواجیق با دامداریها و مرغداریهایی برمی خوریم که همیشه خالیست. دامداریهایی که کارکرد آنها دائماً در حال تغییر و تغیر است و بعضاً نزدیک به 20 سال است که وام آن گرفته شده و تازه 8 سال است که کامل شده ولی در این 8 سال دریغ از یک گاو یا گوساله که در این دامداری نگهداری شود و پول بیت المال از 20 سال پیش تا الان ریالی بازپرداخت نشده .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ورودی شهر آواجیق از روستای آغ بلاغ(کلیساکندی)

بگذریم. بعد از این روستا جاده را ادامه می دهیم تا به ورودی کلیساکندی یا شهر آواجیق فعلی می رسیم. شهری کوچک و مرزی که خاک بسیار حاصلخیز، آب فراوان و باغات و درختان زیادی دارد. اطراف این شهر کوچک مرزی تفرجگاههای زیبا و سرسبزی وجود دارد. از اهم این اماکن آتلار بلاغی است، چشمه ای است بسیار پرآب که آب گوارا، خنک و فراوانی نیز دارد همچنین تفرجگاه شیرین بلاغ که به غایت زیباست و می توان گفت تکه ای از بهشت است و گورت تپسی(تپه گرگ) که تپه ای بلند و دقیقاً مشرف به کمربندی شهر است و قرار است در آینده تبدیل به تفرجگاه شود. البته چند روز قبل هم کلنگ مجتمعی توریستی به مساحت 15 هکتار توسط استاندار قربانی به زمین زده شد که از کمربندی کلیساکندی آغاز و تا پشت راهدارخانه و دبیرستان امام ادامه پیدا کند. امید است که این طرح نیمه کاره رها نشود.
گورت تپسی

کمربندی شهر آواجیق (کلیساکندی-زمستان)

قبل از هر چیز به سیلی که دو سال قبل در اینجا جاری شد اشاره می کنم که باعث شد تا پل ورودی کلیساکندی تخریب شود. پلی که الان حدود سه سال است که هنوز درست نشده و ورود به این شهر کوچک مرزی از جاده انحرافی انجام می شود. مایه تاسف است که یک پل کوچک که ساخت آن بیشتر از دو ماه زمان نمیخواهد الان دو سال و اندی است که هنوز درست نشده. این واقعاً تاسف بار و حیرت انگیزاست.
منطقه آواجیق دشتی بسیار وسیع و حاصلخیز و سرسبز با چشمه های پر آب و ییلاقات و مراتع بسیار است. کلیساکندی هم مرکز این منطقه وسیع است. شهری کاملاً تاریخی است و همانطور که از نامش پیداست کلیسایی در اینجا وجود داشته که در حال حاضر بقایای ستونهای آن دیده می شود.
دشت آواجیق از یک منظر (اوائل بهار)

این شهر سالهای متمادی مرکز حکومت محلی بوده است. حکومتی که ریشه های تاریخی عمیق همراه با سابقه خانوادگی عظیم و روشن و رشادتهای فراوان دارد. حکومتی که طبق حافظه تاریخی از مردانی چون خلیفه قلی خان از فرزندان ارشد رییس ایل بزرگ آیرم (این هم موردیست که نیاز توضیح دارد که این ایل و طایفه پرقدرت و بانفوذ چرا و به چه علت تمام هستی و دارایی خود را در قسمتهایی از شوروی سابق و آذربایجان و ارمنستان فعلی گذاشتند و به ایران آمدند؟ که بعدها توضیحاتی خواهم داد) و فرزند ایشان مرحوم پاشاخان سرتیپ است که طبق اسناد تاریخی مکتوب و کتابهایی که نویسندگان و سیاسیون، مورخان و جهانگردان مشهور چون ادوارد براون و کنت دوگوبینو و ...ذکر کرده اند در آن عصر و در آن موقعیت جغرافیایی فردی لایق ، فرماندهی غیور ، حاکمی عادل و آگاه به امور سیاسی و اجتماعی بوده است شروع شده و بعد ازمرحوم پاشاخان به پنج فرزند ایشان یعنی حسنقلی خان ملقب به سالارهمایون، حسینقلی خان ملقب به امیرتومان، عباسقلی خان( فرمانده قشون)، نجفقلی خان سرتیپ و رادمرد بزرگوار، جد دلاور و نام آور من و مرد عمل مرحوم محمدقلی خان سرتیپ میرسد. البته به تفصیل به تشریح این موضوع با اسناد و مدارک و عکس و بیان خاطراتی خواهم پرداخت.

در حقیقت شهر آواجیق فعلی یا همان کلیساکندی قدیم (منطقه بزرگ آواجیق قدیم) با تمام روستاهای آن که از 40 روستا تجاوز می کند در تحت حکومت این خوانین و بزرگواران بوده است. این تعریف و تمجید من از پدرانم هرگز بیراه نیست برای اینکه سالخوردگان اینجا از پدرانشان این خاطرات را ذکر کرده و سینه به سینه نقل کرده اند و می کنند در بین عشایر کردزبان این منطقه نیز این مسئله نمود عینی دارد.
این احترام و برخوردها نیست جز کرامت و بزرگی آن مردان که درعین قدرت و صلابت محبت خود را در دلها ایجاد کرده اند که بعد از سالیان سال از وفاتشان هنوز اسمشان سرزبانها و سخنانشان ضرب المثل شده است.
در زمان کشتار ارامنه توسط ترکها بسیاری از ارامنه به اینجا پناهنده شدند و این مردان از آنها در برابر ترکها حمایت کامل کردند همچنین کلیساکندی در جنگ اول و دوم جهانی توسط نیروهای روس اشغال شد.
در کلیساکندی مسجدی مجلل با معماری آن زمان بدستور و نظارت "خانم قیزخانم" همسر مرحوم نجفقلی خان سرتیپ بنا شد که دارای ستونها بلند و زیبایی خاصی بوده است. مسجدی که بعدها تخریب شد و در محل آن، مسجد جامع فعلی کلیساکندی ساخته شد.
بیشتر خانه های کلیساکندی از خشت و گل است و تازه خانه هایی با مصالح جدید در آن ساخته می شود. وقتی وارد شهر می شویم سمت چپ، جاده ای است که به سوی روستاهای مرزی و کوهستانی مانند بیک کندی، قیان کندی، صوفعلی، نادو و ایری چای، سلیمان آغل و .... میرود. و سمت راست وارد شهر می شود. اولین چیزی که نظر انسان را جلب می کند تعداد زیادی مغازه و دکان از یک صنف است که شاید کمی هم تعجب برانگیز باشد ولی وقتی بفهمیم که مرکز خرید روستاهای اطراف که گاه با اینجا سه ساعت فاصله دارند همین کلیساکندی است، از حیرتمان کم می شود. این شهر یک خیابان اصلی دارد که طول آن کمتر از دو کیلومتر است و چند بلوارهم به تازگی به آن اضافه شده است. خانه هایی که در محدوده کمربندی قرار دارند اکثراً نوساز هستند و بافت جدید شهر تقریباً در این قسمت واقع شده است. از خیابان اصلی، کوچه پس کوچه های فراوانی منشعب و همه وارد بافت قدیمی شهرمی شود. آب چشمه آتلار نیز جاری شده و از وسط شهر و خیابان اصلی می گذرد که اگر نظافت و بهداشت آن رعایت شود جلوه زیبایی به کلیساکندی می دهد. کلیساکندی دو پاسگاه در ورودی و خروجی شهر دارد که امنیت را در کل این منطقه بزرگ به عهده دارند و انصافاً و در حد بضاعت کم و ناچیزشان با توجه به حجم قاچاقی که از این مرزها صورت می گیرد تلاش فراوانی می کنند. یک شرکت تعاونی روستایی، شرکت نفت و یک پمپ بنزین کوچک، شهرداری، بخشداری، راهدارخانه، جهادکشاورزی و هلال احمر از سیستمهای دولتی مستقر در این شهر می باشند. کاستیها بسیار است و نیاز به یک بحث جامع دارد که بعدها به آن خواهم پرداخت.
کلیساکندی را با طبیعت زیبایش پشت سر می گذاریم. البته باز هم تصاویر زیباتر و کاملتری از این شهر، همچنین عکسهایی از حاکم و سرحددار این منطقه مرحوم پاشاخان سرتیپ و فرزندان دلیر ایشان برای شما ارائه خواهم کرد.
از شهر که خارج می شویم در سمت راست گورت تپسی را می بینیم. تپه ای سرسبز و زیبا و در سمت چپ کمربندی شهر و باغاتی با درختان بلند و شاخه های درهم تنیده که نشستن در سایه آنها لذتی وصف ناپذیر دارد. انتهای این جاده که دقیقاً مسیر جاده ابریشم نیز هست بعد طی حدوداً 50 کیلومتربه شهر قره عینی یا چالدران فعلی می رسد. شهر رشادتها و شهر سرافرازی ایران زمین در جنگ چالدران.
ادامه دارد/////>>>......
نکته جالب در این تصاویر اینه که این عکسها دقیقا در محدوده زمانی ۱۵ دقیقه گرفته شده و فاصله عکسها با هم شاید به دو دقیقه هم نرسه. هوای صاف و بعد هم مه سنگین که کوههای روستا رو فرا می گیره و بارش برف در روز ۱۲ فروردین. این گونه بارشها در اینجا کاملاْ عادیه و همیشه بخاری و وسایل گرم کننده تا اواخر اردیبهشت استفاده میشه.



